
اول بسم الله ، هنوز رو صندلی درست ننشسته میگه چی بنویسم بعد با اون چشای خوشگلش زل میزنه تو چشام ! منم در برابر زیبایی ضعف دارم ... یه کم صبر کن ...دوباره برگشته برگه رو نشونم میده میگه سفیده ! نه گوشش میشنوه نه چشمش میبینه فقط خوراک خنده اس ... گفتم الان مینویسم بهت میدم ( بدبختی خودمم هیچی ننوشته بودم ، همه چرت و پرت ) دوتا سوال که درست بود رو نوشتم پشت برگه خودم دادم به کناریم ، اون فرستاد جلو .حالا دوتا برگه داره نشسته مراقب محترمم داره میاد ... میگم بابااا ... من برگه سوال ندارم برگه اش رو بگیر بده ... ...
ادامه مطلب