برو و دوراتو بزن ، میرم و دور نمیزنم
باز میخونه :
عشقی یعنی جای نفرین با دعا یادش کنی
خانه اش آباد دلداری مه یارش را فروخت
توچال عجیبی بود گرم و پر از شلوغی مغز و خستگی
زمان آیندهش سر شده بودم خصوصا وقتی اون دادگاه اتفاق افتاد
در جا زنگ زدم به تک تک مادرام و باهام همکاری کردن! میدپنی چی فهمیدم ؟ متوجه شدم مردم اعتماد میکنن که بچه هاشون رو میسپارن دستم . اعتمادی که سالها به زحمت به دستش اوردم و واقعا هم اعتباره هم اعتماد
کاش روز به روز بیشتر بشه وکمتر نشه
برچسب:
نویسنده: باربد زمانی