خرید بک لینک

برو و دوراتو بزن ، میرم و دور نمیزنم

باز میخونه :

عشقی یعنی جای نفرین با دعا یادش کنی
خانه اش آباد دلداری مه یارش را فروخت

توچال عجیبی بود گرم و پر از شلوغی مغز و خستگی

فرداش سر شده بودم خصوصا وقتی اون دادگاه اتفاق افتاد

در جا زنگ زدم به تک تک مادرام و باهام همکاری کردن! میدپنی چی فهمیدم ؟ متوجه شدم مردم اعتماد میکنن که بچه هاشون رو میسپارن دستم . اعتمادی که سالها به زحمت به دستش اوردم و واقعا هم اعتباره هم اعتماد

کاش روز به روز بیشتر بشه وکمتر نشه

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:31

صفحه بندی