خرید بک لینک
صبح داشتم از کوه و جماعتی که با نیت های مختلف اومده بودن ، تعریف می کردم که :
آقا اومده با خانم و بچه 5 ساله بدون تجهیزات . هی بچه لیز میخورد این دستشو گرفته بود میکشیدش بالا که ملا زمین نخوره بهش گفتم اقا کتفش در میاد !!
یه مشت بچه مدرسه ای رو آورده بودن معلم پدسوخته اشون میبینه بچهه سر میخوره نمیتونه بره بالابهش میگفت عه گفتم الان اون بالا پرچمو زدی !! تو دلم گفتم مرتیکه خودت بخ شکن داری برو پرچم بزن یه مشت دست و پا شکسته میخوای تحویل خانواده هاشون بدی ؟
یه جفت مرغ عشقم افتان و خیزان میرفتن بالا ... اصلا من موندم ؛ بابا این همه پارک و سوراخ سمبه کوه تو این هوا واس چیتونه ؟ بهشون گفتم ایستگاه اول یخ شکن بخرید خندیدن گفتن آره

یه گروه دیگه بودن ظاهرا از بسیج محله اومده بودن یه مشت بچه همسن پسرم . یکیشون نمیدونم چی گفت و خندید گفتم یخ شکن بگیر برگشتنه بدتره اوضاع . گفت چنده ؟ گفتم چار پنج تومن ...
همسرم گفت تو وظیفه داری همه رو ارشاد کنی ؟ :))
یهو یاد گروه امداد و نجات کوهستان افتادم اونام سر میخوردن و یه کیف گنده رو با یه دست گرفته بودن و میرفتن بالا ... گفتی وقتی امدادش اینه دیگه از بقیه چه انتظاری میره

واقعیت چند بار به این فکر کردم یخ شکنام رو در بیارم بدم به این پسر بچه ها . اما خودمم از زمین خوردن میترسم :D
انگاری رو شیشه راه میرفتی #یخزدگی

و در نهایت سربازای بیچاره با شادی و خنده میرفتن بالا حداقل اونا چکمه داشتن نه کفش مهمونی یا کتونی فوتبال !

برچسب: کلکچال, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

صفحه بندی