یکشنبه ۰۳/۷/۹ رفتم پیش دکتر اسیه
عصرم پیش دکتر خودم وقت گرفته بودم ، تازه عصر سوم خاله زهرام بود. خلاصه دل رو زدم به دریا و وقت گرفتم و قرار گذاشتم به کسی هیچی نگم محمد پرسید کی عمل داری ؟گفتم سه شنبه چهارشنبه ، مامان پرسید گفتم عجله ای نیست گفت اره بذار من برو مشهد و بیام .به عسل گفتم کی تولد بگیریم ؟ گفت نهم بهتره چون دهم دیر از دانشگاه میام
میبینی زندگی به همین شلوغی و خرتو خریه
گفتم فکر کن خارجی باید خودت کاراتو کنی، یکشنبه به خانم و اقای جوون با لباس ابی رنگ هم اومده بودن دکتر ، اغلب راضی بودن گفت تنهایی؟ گفتم اره
گفت بعدش چی؟ گفتم شلوارمو میپوشمو میرم
سه شنبه صبح همه خواب بودن رفتم، این دخنره نوشته بود در روز جاری روز جهانی قهوه اس منم هوس قهوه ترک کردم اونم از پریروز که رفتم کافه پایین مطب و شیک بادوو زمینی خوردم.اخرای قهوه ام لود منشی زنگ زد گفت بدو بیا
رفتم لباس پوشیدم اول دکتر اومد امپول تخت اونوری رو زد مردِ چنان دادی کشید که ،، گفتم با حضرت علاااس♀️
امپولش حقیقتا درد داشت. ،جابجام کردن تو اتاق عمل و سگ مصب بی حس نمیشد دو بار دیگه ام رد ، یه ساعت طول کشید تا دکی بیاد و عملم رو آغاز کرد نیم ساعتم طول کشید تا کارم تموم شد ،دوتاش رو در اورد و گفت ۶ ماه دیگه ام بیا هنوز هست
نگم که اخرای عمل حالت تهوع گرفتم و تا بیاد ابتدا کنه دستام و چهار سرونم میلرزید و کمک پرستاره گفت برای بی حسیه
یه پرستار بدقلق و بدخلق هم تا دکتر بیاد میرفت و می اومد
میخواست دستورات بعد عمل رو بده گفت وسط حرفم نپر بعد سوال کن
خلاصه اومدم ریکاوری لنگا رو دادم هوا فشارم اومد بالا و بعد یه اینپ گرفتم اومدم خونه، تا خونه ام با این خلا چت کردم و خندیدم
گشب تولد عسل بود چهرکبکی
چه کوکی هایی چه موشک هایی
اخه چرا ریدن تو تولد و کون من
بابا من زخمی ام نمیتونم فرار کنم
در روز جاری رفتم توالت بانداژ رو در اوردم
ااان روز دومه و من هنوز با کلی ملین نریدم
خدا بخیر کنه. ، کونم پاره اس
برچسب:
نویسنده: باربد زمانی