خرید بک لینک
از وقتی بیدار شدم خاطرات دیروز تو ذهنم رژه میره . مراقب امتحانی گنده منده و قد بلند و چش رنگی با موهای فرفری با اون اخلاق و رفتارش ...
امتحان دیروز سخت بود . استاد محترم درسی نداده بود که بخواد سوال مفهومی بده . بهر حال فحش برای خودش خرید .
هیشکی از سر جلسه بلند نمیشد حتی اوضاع دانشجوهایی که هم رشته ما نبودند هم ، خوب نبود که جلسه رو ترک کنند و کلاس خلوت تر بشه . نشسته بودم کنار دوستم . برگه اش باز بود . عین چی مینوشت اما هر چی نگاه میکردم فقط سیاه کرده بود لامصب حرف درست درمون توش نبود ( همیشه میگه من نمیتونم حق مطلب رو ادا کنم ... دیروز فهمیدم چی میگه ) . خودمم که انقدر نخونده بودم . مراقب محترم گاها راه می افتاد برگه های تقلب رو از تو دست و بال دانشجوهای عزیز جمع میکرد و آروم میگذاشت تو جیبش ( اوج همکاریش ) . . اخرای ساعت دیگه خسته شده بود رو به یکی گفت آقا شما بیا جلو بشین !
دانشجو گفت کی ؟ من ؟ فرمودند بله شما ظاهرا عینکتم اشتباه آوردی چشمات نمیبینه ! (اوج بیشعوری تو صحبت با ادمی که سنش کم نیست ) آقاهه رو کارد میزدی خونش در نمی اومد . دو سه نفر دیگه رو هم جابه جا کرد . منم بلند کرد بشینم صندلی اونوری برگه تقلب رو صندلی گیر کرده بود :)) تابلو شد . فهمید اومد گرفت و چند تا غر بلند زد :))
تو جا به جایی ها به یکیشون گفتم نشست صندلی کناریم . یهو عین جن بو داده اومد بلندش کرد گفت چرا اونجا نشستی ( بهر حال چیزی که میخواستم رو نوشتم ) . چند دقیقه بعدم راه افتاد و بالای برگه هامون یکی یدونه + گذاشت که مثلا حساب کار دستمون بیاد مثلا ماها تقلب کردیم و بریم عز و التماس بعدم گفت بیرون کلاس منتظر بایستید . قیافه اون آقای بیچاره از وقتی بیدار شدم تو ذهنمه . بدجوری پکر بود . شک ندارم اگه کشتی گیر یا رزمی کار بود و حداقل دوتا دوست اونجا داشت از خجالتش در می اومدن (یاد دوران کارشناسی افتادم که بیرون ساختمون منتظر مراقب امتحان ایستاده بودند و خانمه خیلی ترسیده بود ) . یه کم ایستادیم کم کم بگو بخند جای ناراحتی رو گرفت . همه عین هم بودیم چیزی برا از دست دادن نداشتیم . مسئول سالن گفت برید پایین . گفتم باهامون کار دارن :D خلاصه بیرونمون کردن رفتم پیش کارشناس رشته گفتم داستان این + چیه ؟ گفت هیچی برگه ها بیاد منم یک + دیگه کنارش میزنم درجه تون بالاتر میره برید خیالتون راحت باشه .

پ.ن : انقدری که سر جلسه امتحان خوش میگذره توی طول ترم خوش نمیگذره

برچسب: آخرین,امتحان,ارشد,کوفتی, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

صفحه بندی