خرید بک لینک
دیروز تولد مائده بود . عسل بادکنک گرفته بود و قرار بود زود برن مائده رو سورپرایز کنن پس من بدبخت باید زود میرفتم و برمیگشتم . از طرفی هم استاد قشنگ گفته بود برم دانشگاه .بهترین حالت بند چلچله بود . رفتم اونجا .تا وارد شدم یکیشون گفت عه خانم این چای رو برای شما ریختم لیوانش رو هم الان شستم و تمیزه . هر چی گفتم چای هست گفت نه . لیوان رو گرفتم و نشستم . گفت خانم دیر رسیدی شراب و کباب داشتیم :) لوازم املت رو در آوردم گفت بده بزارم رو ذغال خوشمزه تر میشه . ذغالشون جون نداشت اول گفتم نه باز اصرار کرد . یه کمکی شنگول بود و نمیشد باهاشون بحث کنی . گذاشت رو ذغال و سیگارش رو در آورد و گفت سیگار میکشین ببخشید سیگار میکشم اذیت نمیشی ؟ ... بعد یه مدت روز زن رو تبریک گفتند و گفت برم براش یه سکه بخرم اون یکی میگفت معتقده زنش رو بهش انداختن :)) میگفت هدیه روز زن چیه ؟ دارم میبرمش عید ترکیه 8 تومن خرج کردم :))) گیر داده بود نون ها رو بده بزارم رو ذغال تازه و گرم بشن . اونم انجام دادم و در نهایت هر چی بهشون تعارف کردم لقمه ای بر نداشتند و گفتند سیر هستن

خلاصه یه کم جفنگ تو اون حال و هوا با خودشون گفتند و خندیدند و رفتند . منم طبق معمول همیشه عکسام رو گرفتم و اومدم پایین .بعدم رفتم خدمت استاد گرانقدر که رفته بود ناهار میل کنه . نشسته بودم رو نیمکت و بیان مسئله و ضرورت تحقیقی که استاد zool ازش ایراد گرفته بود رو میخوندم که دیدم چندتا برگه ها رو کپی نگرفته رفتم بگیرم دیدم عهههه فلش رو هم جا گذاشتم . در نهایت استاد از توی سالن با شورت ورزشی تشریف آوردن بیرون و میگفت ولی کجایی ؟ نشست و ایرادات زهرا رو گرفت . حالا ببرم درستش کنه .

این ور سال نشد دفاع کنم ایشالا اونور سال به تحقق بپیوندد

آمین

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 13:54

صفحه بندی