خرید بک لینک
چرخید و چرخید و چرخید تا رسید به بند چلچله . اول قرار به ایستگاه 5 توچال بود . بعد شد کلک اما وقتی قرار شد برای دختری موبایل بگیریم ترجیح دادم زود برگردم پایین و نزدیکترین جا هم بند چلچله است .

امروز مسیر برگشت رو عوض کردم . از مسیری اومدم که فقط یکبار برگشته بودم .اون مسیر رو نمیشناختم و فقط یه نشونه هایی ازش تو ذهنم بود . اولیش سنگی بود که روش عکس داشتم و دومی یه تابلو . یادم بود سری قبل از لابه لای یه سنگ رفتیم پایین اما اینبار به اون سنگه نرسیدم . بارون پاکوب رو شسته بود . برا خودم شنگول و شاد میرفتم پایین و گاهی که سر میخوردم به خودم میگفتم تو روحت رو برا همین وقتا گذاشتن ...
باند رو نشون کرده بودم یه نفر روی باند نشسته بود و خلوت کرده بود . دیگه پاکوبی نمیدیم ، هیچی . ازش پرسیدم مسیر پاکوب رو گم کردم . مسیر رو نشون داد و چای تعارف کرد . ازش تشکر کردم و راه افتادم یه پسر بچه حدودا 18_19 ساله که اونجا خلوت کرده بود .
مثلا حواسم رو جمع کرده بودم که دفعه بعد این مسیر رو به عنوان مسیر رفت انتخاب کنم ، ببینیم چی میشه یادم میمونه یا نه !

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 13:54

صفحه بندی