خرید بک لینک

دیروز خواهرشوعره اینا اومدن اینجا تا ظهر اوضاعم بهتر بود از عصر نه ! ظهر خاله دلش میخواست پلو خورشت درست کنم برا داماد عزیزش منم استامبولی پختم که خیلی ام نیکو . شبم سوپ منصوب به دماوند رو پختم . الان فردای اونروزه میگم کاش مهربونتر بودم باز میگم چرا همیشه باید با ادما نرم کشید ؟ چرا گاها بهشون نشون نمیدیم که از دیدن و رفتاراشون خوشحال نیستیم ؟! چرا وقتی جایی دعوت نداره و وقت مهمونی نیست با یه بچه کوچک راه می افته میره جایی ؟! چرا نمیگیم بهش گاوی ؟! چرا از اول زندگی فقط سکوت یادمون دادند ؟!

چرا ما انقدر برا خودمون و بچه بارمون خسته کننده ایم و در چشم عوام الناس خوبیم

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 16:54

صفحه بندی