از دیروز کمردرد دارم . از اونا که یا باید راه برم یا باید بخوابم ،فکر کنم کروناست. خسته ام از سفری که رفتیم ، خوش گذشت اما بهر حال سفر توعید پ همراهی با دو تا ادم خسته سخته و البته بچه ای که درس داره و ریده شده تو تعطیلاتش
الان خونه ام . درد کمر در این حد که از توالت فرنگی استفاده میکنم اعصاب عنی و زبان سعی در خاموشی
من اگه یکی چهارتا کلام محبت امیز قشنگ بهم بگه ، به شرطی که از چهره و قد و بالاش خوشم بیاد باهاش میرم . اینم سخنرانی امروزم که نشون میده شرایط چقدر حاده
خسته ام خیلییی. از اینکه ... اصلا چه فرقی میکنه از چی و کی؟
وقتی قرار نیست هیچی تغییر کنه. اما بعضیا الان رو مخم هستن عین مامان عین خاله که سر اون روغن غذا باهام کل کل کردن
صد سال پیش دکتر مجد گفت تو حرفای روزمره و عامه پسند باهاشون قاطی نشو. قشنگ همه با هم تیم میشن علیه من به سرکردگی مامانم!
لشگر اضداد.بهش میگم مامان جلوی قوم یجوج مجوج بگو دخترم غذای سالم میخوره نگو یه کم روغن بریز تو غذاهات ! بدنت چربی نداره که مدام سردته... نرو تو تیم اونا، باز حرف خودش رو میزنه.
ینی قشنگ احساس غربت میکنم
عروسمون چش بود؟ میگفت هتل قدیم رفتین یا جدید؟ بعدم در ادامه فرمودند رضا نرفته بوده تهران
برچسب:
نویسنده: باربد زمانی