خرید بک لینک

گفت شاید سال دیگه بیای اینجا زندگی کنی،  بهش گفتم  نه خودم نه برو بچه امم قم نمیاد ، جنازه امم اینجا برنمیگرده 

از صبح ساعت ۸ رفتن بیرون دنبال لیست کردن اقلام . بعد از ظهر هم بار زدن برا انبار . کمرش مشخصا گرفته اما نمیدونم چشه ! چرا نمیبینه ما رو 

البته احتمالا اونم همینا رو بگه. از تنهاییه که رفته چسبیده به یه مشت قمی عن ! حالا خوبه این عنا یه بار ریدن به بچه ات. حالا نوبت رنگی کردن خودته؟

از دیشب دوبار با علیرضا بد حرف زد درستش کردم اما گاو گاوه حتی اگه لباس پادشاهی بپوشه

یه شلوار کردی با یه کاپشن ورزشی فیک عنی از صبح پوشیده شده شبیه کارگرای ساختمونی !

رفتیم بیرون دنبالشون ، برگشته بودن خونه . اومدیم در خونه بوق ... چراغ ... دست ... اصلا انگار نه انگار که میبینتت 

اونم منو تهدید میکنه که به بابا بگو از لا دیت و پای اینا بیاد  بیرون.

نمیفهمه خب ! نمیغهمه! نمیفهمه... تا بی نهایت نمیفهمه

رفت که بره ترکیه . سفر بی خطر مادرم ❤️

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:02

صفحه بندی