1ش بهش گفته برو خاطرات جدید با ادمای جدید بساز
گفت دلم نمیخواد بعدم پرسید توناراحت نمیشی؟ گفتم نه چرا ؟ حسادت میکنم اما امتحانش کنه. گفت نمیخوام دلم نمیاد گفتم عین لیوانت که دلم نمیاد به هیشکی بدمش
گفت ینی حاضری لیوان رو پاره کنی ببینی دوستش داری یا نداری گفتم نه
گفت همین دیگه . اما اجازه ای رو گرفت که واقعا به من ربطی نداشت
با دکترم حرف زدم نه گفت برو نه گفت نرو
گفت یه رابطه بوده که تو تصمیم گرفتی تمومش کنی و این درسته
در مواجهه با مسائل مسائل رو تعریف کن و المانهای جدیدی رو براش تعریف کن نه اینکه خودت رو بزاری وسط و هی دست و پا بزنی و خودتو ببری زیر سوال. دراون مورد هم گفت خیلی چیزا به تو مربوط نمیشه واردش نشو
عکسام رو گذاشتم اینستا یه مشت کسخل بهم تا چند روز تبریک میگفتن
برچسب:
نویسنده: باربد زمانی