با خودم درگیر بودم ، خیلی ! چشماشو میبینم ، میگم اگه یه درصد من امید باشم باید باشم . طول کشید تا به این برسم ، ذهنم گیج میزد اما الان مصممه . نمیترسه گنگ نیست واضحه
دارم المان ها رو تعریف میکنم . تعریف کردن سخته از اون بدتر زمان میخواد
گوشام خستگی شون رو با اون اژدها نشون میدن ، سیستم گوارش با کار نکردنش و اصغر که اصلا افتضاح
خیلی حرف نزده ، خیلی کارا که نباید کرد
گمم تو کارایی که باید کرد اما راه تو این بخش مشخصه
بودن
من هستم
من خیلی هستم
چون تو خیلی قشنگی
برچسب:
نویسنده: باربد زمانی