شمع
-
تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 12:04
گفت احساس میکنم دارم مثل شمع آب میشم
یه روز مونده سال تموم بشه
-
تاریخ: 1402/1/1 ساعت: 17:32
ساعت ۱۰ قرارمون بود . خیابونا خلوت شدن ۹:۱۰ راه افتادم و ۹:۳۵ رسیدم قبل من رسیده بود قبل اینکه دور بزنم و طبق معمول جلوش پارک کنم بهش✌️ نشون دادم . راه افتادیم دم سوپر مارکت گفتم پاستیل بخرم گفت منم سیگار میخوام گفتم اوکی دوتاش رو میگیرم گفت مگه من مرده باشم تو سیگار بخری
سالی که گذشت
-
تاریخ: 1402/1/1 ساعت: 17:32
اخرین آفوگاتوی سال رو براتون خوردم و دارم به کارای خوب و بدم و سالی که گذشت فکر میکنم. طبق معمول من همونی ام که خودم میخوام و نه اونی که دیگران دوست دارن حالا بماند که تو این بودنمم گاهی از خودم ناراضی ام :)امسال کارای عجیب زیاد کردم . اما تو هر کدومش هر وقت به نتیجه رسیدم انجامش دادم . نپرسید چی که...
ساعت های اخر سال ، حرفای نیمه تموم
-
تاریخ: 1402/1/1 ساعت: 17:32
با خودم درگیر بودم ، خیلی ! چشماشو میبینم ، میگم اگه یه درصد من امید باشم باید باشم . طول کشید تا به این برسم ، ذهنم گیج میزد اما الان مصممه . نمیترسه گنگ نیست واضحهدارم المان ها رو تعریف میکنم . تعریف کردن سخته از اون بدتر زمان میخوادگوشام خستگی شون رو با اون اژدها نشون میدن ، سیستم گوارش با کار نک...
زلال، نقطه سر خط
-
تاریخ: 1401/12/15 ساعت: 15:59
گفت گذاشتمت وسط معیارهامو گذاشتم تو نه اونطور باهوشی که بگم دلیل بودنت باهوش بودنته، نه انقدر با اراده ای که بگم به این خاطره چون همیشه به قول خودت هل لازمی سومیش چی بود ؟! یادم نیستگفت تو میدونی من از چجور ادمایی خوشم میاد اما حتی اون مدلی هم رفتار نکردی که منو گول بزنی گفت هی از اینور و اونور از د...
کله پاچه نطلبیده !
-
تاریخ: 1401/12/2 ساعت: 20:54
وقتی اومد یه ظرف دستش بود تعجب کردم ! کله پاچه بود ، زیااااد گفتم سورپرایز شدم گفت از سورپرایز خوشم نمیاد چند روز قبل بهم گفته بود که میخواسته بره سفر . پرسید اگه بهت میگفتم میخوام برم سفرو دیگه برنمیگردم تو می اومدی ببینیم ؟ گفتم اره تعجب کرد گفتم ازت متنفر نبودم که . اونروز قبل از خوردن کله پاچه ش...
تولد صد سالگی
-
تاریخ: 1401/12/2 ساعت: 20:54
گفت یه ایده دارم اما اونجا ساعت ۱۰ باز میکنه تا برسم ۱۰:۳۰ میشهاحساس کردم نمیخواد بگه منم نپرسیدم جریان چیهگفت شب شام نخور گرسنه بیا ، گفتم ینی قراره چیکار کنی؟ گفت تهش چندتا عکسه که احتمالا خیلیاش به درد نمیخوره اما ازش چندتایی خوب در میاد . چندتا فیگور قشنگ بگیریااا، سرچ کن گفتم توروخداا هر چی هست...
تراپیست
-
تاریخ: 1401/12/2 ساعت: 20:54
تراپیستش بهش گفته برو خاطرات جدید با ادمای جدید بساز گفت دلم نمیخواد بعدم پرسید توناراحت نمیشی؟ گفتم نه چرا ؟ حسادت میکنم اما امتحانش کنه. گفت نمیخوام دلم نمیاد گفتم عین لیوانت که دلم نمیاد به هیشکی بدمش گفت ینی حاضری لیوان رو پاره کنی ببینی دوستش داری یا نداری گفتم نهگفت همین دیگه . اما اجازه ای رو...
خودت خر میشی
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 12:19
اینکه وقت بزاری یه چیزی رو برای یکی توضیح بدهی که نمیفهمه یا نمیخواد بفهمه مصداق بارز بگا رفتن و خر شدنه. میشه بهش گوش کرد اما موافقش نبود کاری که مدتها انجام دادم. Adblock test (Why?)
تو قول دادی راه میای!
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 12:19
قرار به رفتن به اذوغال چال بود . گفت بمیرم کارا گفتم نه رفتیم اونوری . یه دوباری سر خوردم از یجا گفت سری قبلی ام عقلمو دادم دست تو به نظرم اشتباهه رفتن. حالا بخوای میریم گفتم بریم . باز اول راه دیدم حرفش رو تکرار کرد گفتم باشه برگردیم . حوصله کل کل و غر شنیدن ندارم . گفته بودم از قبل که کدوم سمت میر...
حتما یه کاری میکنم دیگه :)
-
تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 13:41
[unable to retrieve full-text content]کتری آب جوش دستش بود ، بخار زد زیر دستش یهو در کتری و در سوراخ سوراخش افتادن
تابستون خسته کننده
-
تاریخ: 1401/7/12 ساعت: 13:41
مرتیکه گاو اومده صداش رو بلند میکنه چرا شام نداریم از ناهار تون برام میگذاشتین. گفتم زودتر بیا شام بخور اعصابمو ریخت بهم. بعد اون بچه میگه مامان تا ۸:۳۰ سرکار بوده خود خرم یادم نیس بگم کهAdblock test (Why?)
پایان یه ماجرا
-
تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 14:33
[unable to retrieve full-text content]به همین تاریخ حدودا تو ساعت ۹:۴۰ تموم شد و این بهترین کار ممکن بود. بدون هیچ توضیحی
اخرای سال ۰
-
تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:02
تو راه قم هستم . سال خوبی نبود اما از خوب نبودنش ایده های زیادی در اومد . سال دیگه قراره بزنم تو کار فیتنس و شاید پیلاتس فعلا استارت حرکت اصلاحی با پکیج ابدرمانی رو قراره بزنمهمبشه از اینده مبهم میترسم شاید بتونم سال ۰۱ تو حال بیشتری زندگی کنماخرای سال خواستگاری رفتیم گلپایگان و خدا بخیر کنهاخ
من جنازه امم اینجا برنمیگرده
-
تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:02
گفت شاید سال دیگه بیای اینجا زندگی کنی، بهش گفتم نه خودم نه برو بچه امم قم نمیاد ، جنازه امم اینجا برنمیگرده از صبح ساعت ۸ رفتن بیرون دنبال لیست کردن اقلام . بعد از ظهر هم بار زدن برا انبار . کمرش مشخصا گرفته اما نمیدونم چشه ! چرا نمیبینه ما رو البته احتمالا اونم همینا رو بگه.
۸ فروردین سال یک
-
تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:02
از دیروز کمردرد دارم . از اونا که یا باید راه برم یا باید بخوابم ،فکر کنم کروناست. خسته ام از سفری که رفتیم ، خوش گذشت اما بهر حال سفر توعید پ همراهی با دو تا ادم خسته سخته و البته بچه ای که درس داره و ریده شده تو تعطیلاتشالان خونه ام . درد کمر در این حد که از توالت فرنگی استفاده میکنم اعصاب عنی و
تولد بانو
-
تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 6:31
کیک سهطبقه میخواست که یه طبقه اش رو کامل بخوره ! تهش چی شد؟ همه کیک رو من خوردم:)اخرای شب باند رو گذاشتم و ۱۰ًدقیقه با صدای بلندش رقصیدم عین کاروان عروس که همه بهم میرسن محکم دست میزنن که بگن ما خوشحال تریم! کرونای محمد چه چیزایی رو بهم فهمونداما خب اخرش با کاری که پریشب کردم نشون دادم همچنان نفهمم...
توهمه!
-
تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 6:31
احوالش رو پرسیدم هر چی فکر میکنم نباید اونجوری تموم بشه پرسید چی شده ؟ گفتم عین بی احترامیه که احوال یکی رو بپرسی بعدم چت رو ول کنی بری سراغ استوری... فرمودند مطلب توهمه نیلوبلاگ و در اخر هم فرمودند حق با توعه این کلمه حق با توعه یجورایی شبیه خفه شوی خیلی مودبانه اسگفت برم سر کسب و کار و یادم اومد ...
چهارشنبه ، عکس عدسی
-
تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 6:31
امروز بهترم . بالا و پایین زیاد دارم اما امروز روز بهتریه چراش رو نمیدونم شاید بخاطر مطلب عکس نیلوبلاگ مطلب عدسی نیلوبلاگ باشه:)) اخرین بار دلم عدسی میخواست امروز کسی که همیشه املت میخورده ...بهرحال امروز ۱۴ ابان هست و ما
گاو تربیت کردم گاااااو
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 5:28
عسل تو خواب و بیداری گفت بالا سرش سر و صدا نکنه بلند شد رفت تو اتاق ما . میگه دایی و مامان جون برن تو اون اتاق من میخوام بازی کنم ! از روزی که اومدیم اینجا همه اش افقیه و اون موبایل دستشه ! مرتیکه عن ! بازی نکنxa0روز میخوابه شب نمیدونم چه گوهی میخورهسیستم پدر عزیزم که سکوته! یه گوه تو تهران گذاشتن ی...